خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
501
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
اما در ماهيت مقدمات جدلى مىتوان از اين موارد استفاده كرد : مشهورات مطلق ، مشهورات محدود ، قضايايى كه به وسيلهء قرائن مشهور مىشوند ، آنچه به وسيلهء مشهورات اثبات شده باشد ، مقابل مشهور يعنى شنيع . در مباحث گذشته پيرامون مشهور مطلق و محدود بحث كرديم و اكنون به بقيهء موارد مىپردازيم . مشهور به قرينه مقدماتى هستند كه خودبهخود مشهور و محدود نبوده ، اما به سبب اتصال به مشهورى مطلق يا محدود از جهت مشابهت يا تقابل مشهور شوند . و اين اتصال سبب انتقال ذهن از تصور شهرت اول به شهرت دوم است ، گرچه اين انتقال در نفس الامر وجود نداشته باشد ، بنابراين شهرت دوم منوط به شهرت اول است ، مانند اين قضيه : اگر علم به اضداد يكى است پس حس به اضداد نيز يكى است ، زيرا حس مناسب علم است . همچنين اگر احسان به دوستان نيكوست ، پس اسائهء به دشمنان هم نيكو است . آنچه به وسيلهء مشهورات اثبات مىشود ، به اينگونه است كه در قياسى مطلوب بوده و در قياسى ديگر مقدمه باشد . مقابل مشهور هم در قياسهاى خلفى قرار مىگيرد . نتيجهء قياس جدلى شايسته نيست كه مشهور حقيقى باشد . زيرا مشهور حقيقى قابل انكار نبوده و نيازى به اثبات ندارد و امثال اين امور نمىتوانند مطلوب باشند مگر براى كسى كه مشاغب بوده - چنانكه اوليات را نبايد مطلوب قرار داد مگر با كسى كه مغالط است - يا آن مشهور در نزد او شناخته شده نيست و بايد به چيزى كه شناخته شده است او را به آن مشهور ناشناخته تنبه داد . براى كسى كه منكر مشهورات است ، فايدهاى ندارد كه حجت اقامه شود ، بلكه يا بايد چنين كسى را عقوبت داد . ( مانند كسى كه منكر حسن عبادت خدا يا قبح عقوق پدر و مادر باشد ) و يا بايد از سر تقصيرش گذشت و بر او رحمت آورد ( مانند كسى كه منكر اين باشد كه سلامتى و صحت پسنديده است ) و يا بايد او را به باد مسخره و استهزا گرفت ( مانند كسى كه بگويد خورشيد هر روز يك شخص است . ) و يا بالأخره بايد او را وادار به تكلف و احساس نمود - مانند كسى كه منكر روشنى آفتاب يا گرمى آتش باشد . اما مشهوراتى كه اختلافى هستند مىتوانند مطلوب باشند و نسبت به طرف متنازع مورد اثبات قرار گيرند ، مانند مشهورى كه ميان خواص و عوام مورد تنازع باشد . يا